آثار خوف بر مومنین چیست؟
مبادا که به ظاهر عقاید حقه از ایمان به خدا و روز آخرت بدون این که از این ایمان خوف و رجا برایت حاصل شود ، مغرور گردی؛زیرا آن موجودی که اثری نداشته باشد ، همچون معدوم خواهد بود.پس نفست را اگر ادعای خوف نمود در بوته ی آزمایش درآور؛چرا که برای خوف آثاری است .
اما خوف در بدن به زردی چهره و گریه ی بسیار و در جوارح به خودداری از معاصی و مقید بودن به طاعات و تلافی آنچه در گذشته از انسان فوت شده و آمادگی جهت بندگی خدا در آینده و در قلب به خشوع و دوری از کبر و غرور و کینه و حسد است.
کمترین درجه ی خوف، اثرش خودداری از گناهان است و این مرتبه ار ورع گویند.
مرتبه ی وسط آن،ترک مشتبهات است و این مرتبه ی متقین است.
بالاتر از این مرتبه ترک اموری است که انجام آن عیبی نداردو اگر تجرد برای خدمت ضمیمه ی این مرتبه گشت و آدمی خود را تنها برای بندگی خدا وقف نمود،چنین کسی دیگر آنچه را در آن مسکن نگزیند بنا نمی کند و آنچه را که نیازی ندارد جمع نمی کند و به دنیا التفاتی ندارد؛ چرا که می داند از این دنیا باید مفارقت کند و یک نفس از عمرش را برای غیر خدا صرف نمی کند.چنین کسی را سزاوار است صدیق بنامیم.
کتاب اسرارالصلوة شیخ جلیل القدر میرزا جواد ملکی تبریزی/ترجمه رضا رجب زاده/ص 213 و 214
مناجات امام سجاد درباره ی حیا و شرمساری
از مناجات امام سجاد است که می فرمود:
بارالها!
اگر در پیشگاه تو آن اندازه بگریم که صدایم قطع شود
و آنقدر در مقابلت به پای ایستم تا این که از پای درآیم
وآنقدر برایت رکوع نمایمکه استخوان پشتم درآید
و آنقدر برایت سجده کنم که چشمانم از حدقه درآید
و تمام عمرم را جز خاک چیزی نخورم و جز آب خاکستر چیزی نیاشامم
و در طول این مدت آنقدر به یاد تو باشم
و نام تو را ببرم که زبانم از گفتن بازایستد
و با همه ی این ها به خاطر حیا و شرمساری از تو ،نگاه به طرف آسمان نکنم،
مستوجب محو و بخشایش گناهی از گناهانم نمی شوم!
کتاب اسرارالصلوة شیخ جلیل القدر میرزا جواد ملکی تبریزی/ترجمه رضا رجب زاده/ص 203
سخن پیامبر درباره ی پرهیزگاران
از رسول خدا روایت شده که آن حضرت فرمود:آنگاه که خداوند خلق اولین و آخرین را در وعده گاه آن روز معلوم گرد آورد، ناگهان صدایی بلند شود که دورترین آنان همچون نزدیکترین آن ها بشنود و بگوید: ایهاالناس!من از آن زمان که شما را آفریدم ، ساکت بودم.پس امروز شما ساکت شوید و به من گوش فرا دهید.این است و جز این نیست که اینک اعمال شماست که به شما بازمی گردد.ایهاالناس! من نسبی قرار دادم و شما هم برای خود نسبی قرار دادید.پس نسب مرا پست داشتید و نسب خود را بالا بردید.
من گفتم:گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست و شما از پذیرفتن این حقیقت سر باز زدید و گفتید فلانی پسر فلان و فلانی از فلانی ثروتمندتر است.
پس امروز من هم نسب شما را پست گردانم و نسب خود را بالا برم.کجایند متقین و پرهیزگاران؟پس برای آنها پرچمی برافراشته شود و آنان به دنبال آن به سوی منازل خود به راه افتند و بدون حساب داخل بهشت شوند.
و تقوا عبارت از این است که انسان از ترس خدا ، از شبهات دوری گزیند.
کتاب اسرارالصلوة شیخ جلیل القدر میرزا جواد ملکی تبریزی/ترجمه رضا رجب زاده/ص 202و 203
سخن علی(ع) به همّام درباره خوف از خدا
امیرالمومنین علی(ع) ،خوف و ترس شیعیان خود را در آن خطبه ی معروف خطاب به همّام بیان نموده و می فرماید:
پس اگر نبود اجل معینی که برای آنها معین شده ، لحظه ای ارواح آن ها در بدن هایشان قرار نمی گرفت به خاطر اشتیاق آن ها به لقای پروردگار و ثواب و ترس از آن عذاب جانکاه.
بزرگ گشت خالق متعال نزد آن ها .پس هرآنچه غیر اوست در چشم آنها کوچک آمد.حالِ اینان با بهشت همچون کسی است که بهشت را دیده و بر تخت های آن تکیه زده و حالشان با دوزخ همچون کسی است که دوزخ را به چشم دیده و در آن معذب است.چند روزی استقامت و صبر پیشه نمودند و این صبر برای آنها راحتی طولانی به دنبال آورد .دنیا اراده ی آنها نموده و به آنها روی کرده است ؛ولی آنها از آن روی برگردانیده اند و هرچه آن ها را طلب کند و در پی آنها باشد ، آنها او را عاجز می سازند و از پای درمی آورند.
اما حالت اینان در شب ؛
پس به پای خیزند در حالی که گاهی به تلاوت قرآن مشغول هستند و به تدبر و تأمل در آیات آن بپردازند و به مَثَل های آن نفس خود را موعظه می کنند و بیماری های خود را با دواهای آن بهبود می بخشند و گاهی پیشانی و کف های دست و زانوها و سرهای انگشتان پا را بر زمین سایند و در حالی که اشک هایشان بر گونه ها جاری است ، ستایش خداوند جبار عظیم گویند و آزادی خویش را از آتش از او طلب کنند ،این شب آنهاست!
و اما روزشان؛
پس علما و صلحا و نیکوکاران و پرهیزگارانند.خوف پروردگارشان چون چوبه ی تیر آنها را تراشیده و لاغر نموده است.آن ها را می پنداری که بیمارند و عقل خود را از دست داده اند، در حالی که چنین نیستند؛بلکه عظمت پروردگارشان و سلطان او آنچنان آنها را از خود بیخود نموده ؛ که گویا عقل خود را از دست داده اند.
چون حضرت از سخن بازایستاد ، همّام صیحه ای زد و بر زمین افتاد .چون او را تکان داده اند دیدند که از دنیا رفته است.
کتاب اسرارالصلوة شیخ جلیل القدر میرزا جواد ملکی تبریزی/ترجمه رضا رجب زاده/ص 201و 202
مناجات علی(ع) با پروردگار
ابودرداء روایت می کند: شبی امیرالمومنین علی (ع) را دیدم که از مردمان کناره گرفته و در مکان خلوتی مشغول مناجات با پروردگار و گریه و زاری است و می فرمود: بارالها! چه بسیار گناهانی که با بردباری از عقوبتش درگذشتی ، و چه بسیار جرایمی که به کرم و بزرگواریت آن را آشکار نساختی!
بارالها! اگرچه عمرم در نافرمانی تو طی شد و گناهانم بسیار گشت ، ولی آرزویم تنها غفران و آمرزش توست و امیدواریم تنها رضا و خشنودی توست.
بارالها! آن گاه که به عفو و بخشش تو فکر می کنم ، گناهانم بر من آسان می آید و آن گاه که آن اخذ و گرفتن تو را به یاد می آورم ، مصیبتم بر من خیلی بزرگ می آید.
آه اگر در نامه ی عملم گناهی را مشاهده کنم که از یاد برده ام، و تو آن را نگاشته ای ؛ پس بگویی او را بگیرید!
پس وای بر آن گرفتاری که نه عشیره اش می توانند او را نجات دهند و نه قبیله اش می تواند سودی به حال او داشته باشد.
آه از آتشی که جگرها و کلیه ها را بریان کند !
آه از آتشی که پوست بدن را برکند!
آه از آتشی که خرمن گستراند.
ناگاه دیدم صدا خاموش شد .گفتم حتماً حضرت را خواب برده است .رفتم تا آن حضرت را بیدار کنم چون ایشان را حرکت دادم ، دیدم همچون چوب خشک شده ای است .گفتم: انا لله و انا الیه راجعون؛امیرالمومنین از دنیا رفت .به خانه ی آن حضرت رفتم و فاطمه را از این امر آگاه ساختم.
فرمود: این حالتی است که از ترس خدا هر شب بر او عارض می شود.
برگشتم و اندکی آب بر چهره اش پاشیدم ، به هوش آمد و به من نگریست ، در حالی که می گریستم ، فرمود: چه چیز باعث گریه ی تو شده ای ابودرداء؟
گفتم: آنچه را می بینم که شما به خود روا می داری.
فرمود: ای ابودرداء! پس حالت چگونه خواهد بود اگر مرا ببینی در حالی که به حساب فراخوانده شده ام و گناهکاران عذاب را مشاهده کنند و از دیدن ملائکه ی غلاظ و شداد و شعله های آتش ، مرا وحشت فرا گیرد.پس در پیشگاه ملکی جبار بایستم در حالی که حیا و شرمساری مرا فراگرفته و اهل دنیا به حال من ترحم می کنند ، آن هم در پیشگاه کسی که هیچ چیز بر او پوشیده نیست.اگر مرا در آن حال ببینی ، بیشتر بر من رحم می آوری.
ابودرداء می گوید: به خدا سوگند که من چنین چیزی از احدی از اصحاب رسول خدا ندیدم!
کتاب اسرارالصلوة شیخ جلیل القدر میرزا جواد ملکی تبریزی/ترجمه رضا رجب زاده/ص 206و 207
اشکی که دریاهای آتش را خاموش می کند
امام سجاد(ع) در یکی از دعاها می فرماید : منزهی تو ، عجب است از کسی که تو را می شناسد ، چگونه از تو نمی ترسد؟
روایت شده : قطره ی اشکی که از خوف خدا ریخته شود ، دریاهایی از آتش را خاموش می کند.
باز روایت شده: هیچ مومنی نیست که از ترس خدا قطره ی اشکی ، ولو به اندازه ی بال مگسی بر چهره اش جاری شود ، مگر اینکه خدا او را بر آتش حرام سازد.
روایت شده : هرگاه قلب مومن از خوف خدا بلرزد ، گناهانش همچون برگ درخت که از شاخه برگیرند ، می ریزد.

از امام باقر(ع) رسیده که فرمود : امیرالمومنی علی (ع) آن گاه که در عراق بود ، روزی پس از نماز صبح به موعظه پرداخت و از خوف خدا گریست و دیگران را هم به گریه انداخت!
سپس فرمود:
به خدا سوگند که از عهد خلیلم رسول خدا اقوامی را به یاد دارم که صبح می نمودند و شب می کردند در حالی که چهره ها گرفته و احوالشان پریشان و شکم ها از گرسنگی به پشت چسبیده و پیشانی آن ها بر اثر سجده ، چون زانوی شتر می بود.شب را در حال سجده و قیام برای پروردگارشان به روز می آوردند .گاهی می ایستادند و گاهی پیشانی به خاک می نهاندند و با خدای خود سرگرم گفتگو و مناجات بودند و آزادی خود را از آتش از او می خواستند .سوگند به خدا با همه ی این احوال ، آن ها را می دیدم که بیمناک و هراسانند.
در بعضی از روایات آمده است که فرمود :
چنان بودند که گویا صدای افروخته شدن آتش در گوش آن هاست .هرگاه نزد آن ها نام خدا برده می شد ، چون درخت خم می شدند و چنان بودند که گویا شب را در غفلت به روز آورده اند.
راوی می گوید : پس از این خطبه بود که دیگر آن حضرت خندان دیده نشد تا آن گاه که به جوار رحمت حق تعالی رفت.
در حدیث موسی(ع) آمده است : اما کسانی که از خدا می ترسند اینان را رفیق اعلی و برتری است که دیگران را مشارکتی در آن نیست.
روایت شده : هیچ قطره ای نزد خدا محبوب تر از قطره اشکی که از ترس خدا باشد و قطره ی خونی که در راه خدا ریخته شود ، نیست.
از رسول خدا(ص) روایت شده که فرمود:
هفت طایفه اند که خدا در روزی که سایه ای جز سایه ی او نیست ، بر آنان سایه افکند ، از جمله یکی، آن کس که یاد خدا کند و از ترس چشمانش پر از اشک شود.
روایت شده : قطره ی اشکی که از خوف خدا ریخته شود ، دریاهایی از آتش را خاموش می کند.
باز روایت شده: هیچ مومنی نیست که از ترس خدا قطره ی اشکی ، ولو به اندازه ی بال مگسی بر چهره اش جاری شود ، مگر اینکه خدا او را بر آتش حرام سازد.
روایت شده : هرگاه قلب مومن از خوف خدا بلرزد ، گناهانش همچون برگ درخت که از شاخه برگیرند ، می ریزد.

از امام باقر(ع) رسیده که فرمود : امیرالمومنی علی (ع) آن گاه که در عراق بود ، روزی پس از نماز صبح به موعظه پرداخت و از خوف خدا گریست و دیگران را هم به گریه انداخت!
سپس فرمود:
به خدا سوگند که از عهد خلیلم رسول خدا اقوامی را به یاد دارم که صبح می نمودند و شب می کردند در حالی که چهره ها گرفته و احوالشان پریشان و شکم ها از گرسنگی به پشت چسبیده و پیشانی آن ها بر اثر سجده ، چون زانوی شتر می بود.شب را در حال سجده و قیام برای پروردگارشان به روز می آوردند .گاهی می ایستادند و گاهی پیشانی به خاک می نهاندند و با خدای خود سرگرم گفتگو و مناجات بودند و آزادی خود را از آتش از او می خواستند .سوگند به خدا با همه ی این احوال ، آن ها را می دیدم که بیمناک و هراسانند.
در بعضی از روایات آمده است که فرمود :
چنان بودند که گویا صدای افروخته شدن آتش در گوش آن هاست .هرگاه نزد آن ها نام خدا برده می شد ، چون درخت خم می شدند و چنان بودند که گویا شب را در غفلت به روز آورده اند.
راوی می گوید : پس از این خطبه بود که دیگر آن حضرت خندان دیده نشد تا آن گاه که به جوار رحمت حق تعالی رفت.
در حدیث موسی(ع) آمده است : اما کسانی که از خدا می ترسند اینان را رفیق اعلی و برتری است که دیگران را مشارکتی در آن نیست.
روایت شده : هیچ قطره ای نزد خدا محبوب تر از قطره اشکی که از ترس خدا باشد و قطره ی خونی که در راه خدا ریخته شود ، نیست.
از رسول خدا(ص) روایت شده که فرمود:
هفت طایفه اند که خدا در روزی که سایه ای جز سایه ی او نیست ، بر آنان سایه افکند ، از جمله یکی، آن کس که یاد خدا کند و از ترس چشمانش پر از اشک شود.
کتاب اسرارالصلوة شیخ جلیل القدر میرزا جواد ملکی تبریزی/ترجمه رضا رجب زاده/ص 198و 199و 200 با اندک تصرف
روایاتی درباره ی خوف از خدا
از رسول خدا رسیده است که فرمود:
رأس الحکمة مخافة الله؛
رأس حکمت ، خوف از خداست.
و روایت شده:
من عرف الله خاف الله و من خافه سَخَت نفسه عن الدنیا؛
آن کس که خدا را بشناسد از او می ترسد و آن کس که از خدا بترسد ، خویشتن را به دنیا ارزان نفروشد.
و روایت شده:
ان من العبادة شدة الخوف من الله؛
از جمله ی عبادات، شدت خوف از خداست.
و روایت شده:
ان حب الشرف و الذکر لایکونان فی قلب الخائف الهارب؛
آن کس که خائف و بیمناک است ، دوستدار شرف و نام آوری نخواهد بود.
و روایت شده:
ان المومن بین المخافتین" ذنب قد مضی ، لا یدری ما صنع الله فیه و عمر قد بقی لا یدری ما یُکسب له فیه من المهالک فهو لا یُصبح الا خائفاً و لا یُصلحهه الا الخوف؛
مومن بین دو خوف است ؛ یکی ترس از گناهی که از او سر زده و نمی داند خدا با او چه معامله می کند . دیگری ، عمری که از او باقی مانده و نمی داند که در آن چه مهالکی برای او پیش خواهد آمد .پس او پیوسته بیمناک است و صلاح حال ، جز در خوف نیست.
و روایت شده:
لا یکون المومن مومناً ، حتی یکون خائفاً راجیاً، و لا یکون خائفاً راجیاً حتی یکون عاملاً بما یخاف و یرجو؛
مومن، مومن نیست مگر اینکه بیمناک و امیدورا باشد و بیمناک و امیدوار نیست ، مگر اینکه از آنچه از آن می ترسد ، دوری گزیند و به آنچه امیدوار است ، عمل کند.
و روایت شده:
من خاف الله اخاف الله منه کل شیء و من لم یخف الله اخاف الله من کل شیء؛
هر کس که از خدا بترسد ، خدا همه چیز را از او می ترساند و آن کس که از خدا نترسد ، خدا اور از همه چیز بیمناک می سازد.
امام صادق(ع) به اسحاق بن عمار فرمود:
یا اسحق خِفِ الله کانک تراه و ان کنتَ لا تراه فانه یراک ، فان کنتَ تری انه لا یراک فقد کفرتَ، و ان کنتَ تعلم انه یراک ثم برزتَ له بالمعصیة فقد جعلته من أهون الناظرین الیک!
ای اسحاق ! آنچنان از خدا بترس که گویا او را می بینی و اگر تو او را نمی بینی ، او تو را می بیند.پس اگر چنین می پنداری که او تو را نمی بیند، به تحقیق کافر شدی و اگر بدانی که او تو را می بیند و با علم به این مطلب او را معصیت کنی ، او را از هر بیننده ای پست تر به حساب آورده ای.
رأس الحکمة مخافة الله؛
رأس حکمت ، خوف از خداست.
و روایت شده:
من عرف الله خاف الله و من خافه سَخَت نفسه عن الدنیا؛
آن کس که خدا را بشناسد از او می ترسد و آن کس که از خدا بترسد ، خویشتن را به دنیا ارزان نفروشد.
و روایت شده:
ان من العبادة شدة الخوف من الله؛
از جمله ی عبادات، شدت خوف از خداست.
و روایت شده:
ان حب الشرف و الذکر لایکونان فی قلب الخائف الهارب؛
آن کس که خائف و بیمناک است ، دوستدار شرف و نام آوری نخواهد بود.
و روایت شده:
ان المومن بین المخافتین" ذنب قد مضی ، لا یدری ما صنع الله فیه و عمر قد بقی لا یدری ما یُکسب له فیه من المهالک فهو لا یُصبح الا خائفاً و لا یُصلحهه الا الخوف؛
مومن بین دو خوف است ؛ یکی ترس از گناهی که از او سر زده و نمی داند خدا با او چه معامله می کند . دیگری ، عمری که از او باقی مانده و نمی داند که در آن چه مهالکی برای او پیش خواهد آمد .پس او پیوسته بیمناک است و صلاح حال ، جز در خوف نیست.
و روایت شده:
لا یکون المومن مومناً ، حتی یکون خائفاً راجیاً، و لا یکون خائفاً راجیاً حتی یکون عاملاً بما یخاف و یرجو؛
مومن، مومن نیست مگر اینکه بیمناک و امیدورا باشد و بیمناک و امیدوار نیست ، مگر اینکه از آنچه از آن می ترسد ، دوری گزیند و به آنچه امیدوار است ، عمل کند.
و روایت شده:
من خاف الله اخاف الله منه کل شیء و من لم یخف الله اخاف الله من کل شیء؛
هر کس که از خدا بترسد ، خدا همه چیز را از او می ترساند و آن کس که از خدا نترسد ، خدا اور از همه چیز بیمناک می سازد.
امام صادق(ع) به اسحاق بن عمار فرمود:
یا اسحق خِفِ الله کانک تراه و ان کنتَ لا تراه فانه یراک ، فان کنتَ تری انه لا یراک فقد کفرتَ، و ان کنتَ تعلم انه یراک ثم برزتَ له بالمعصیة فقد جعلته من أهون الناظرین الیک!
ای اسحاق ! آنچنان از خدا بترس که گویا او را می بینی و اگر تو او را نمی بینی ، او تو را می بیند.پس اگر چنین می پنداری که او تو را نمی بیند، به تحقیق کافر شدی و اگر بدانی که او تو را می بیند و با علم به این مطلب او را معصیت کنی ، او را از هر بیننده ای پست تر به حساب آورده ای.
کتاب اسرارالصلوة شیخ جلیل القدر میرزا جواد ملکی تبریزی/ترجمه رضا رجب زاده/ص 197و 198
حقیقت خوف چیست؟
اما حقیقت خوف، عبارت است از : تألم و درد کشیدن قلب و احتراق و سوختن آن به خاطر انتظار امر ناخوشایندی که در آینده واقع می شود.حال این مکروه یا حصول شقاوتی است و یا فقدان و از دست دادن سعادتی ، و منافاتی بین خوف و رجا نیست ؛ بلکه بین این دو تلازم است و آنچه با یکدیگر منافات دارد ، قنوط و ناامیدی با رجا و امیدواری ، و امن با خوف است.
اما خوف؛ گاهی می شود که از خود آنچه باعث درد و رنج می شود ، انسان خائف است و گاه از سبب آن.
اول، مثل آتش و دیگر عذاب ها و شکنجه ها که انسان به آن ها عذاب می شود ، چه در دنیا و چه در آخرت.
دوم، مثل کفر و گناه ؛و باز خوف خائفین در هر یک از این دو قسم یکسان نیست.
اما اول:پس گاهی می شود که مومن از تعجیل عقوبت در این دنیا هراسان است و گاهی خوف و ترسش از مرگ و سکرات آن و قبر و وحشت و تنگی و تاریکی آن و گاهی از سوال در قبر و گاهی از آن لحظه که مردگان سر از گورها برآورند و گاهی از هول و هراس قیامت و مواقف آن ، و گاهی از حساب و گاهی از صراط ، و گاهی از حیای عرضه بر خداوند و گاهی از فضاحت و رسوایی هنگامی که پرده ها به کناری رود و زشتی ها برملا شود و گاهی از آتش جهنم و مارها و عقرب ها و زقوم و چرک و خون و آب های جوشان و پتک های آهنین و غل و زنجیرهای آن و گاهی از محرومیت از بهشت و دار نعیم و ملک عظیم و دائم ، و گاهی نقص درجه و مقام در آخرت و یا دیگر مواردی که می باید از آن بیمناک بود ، مثل ترس از وقوف در صحرای قیامت و خوف اعراض حق تعالی از بنده ، و خوف حجاب ، و خوف از غضب حق تعالی .
اما مورد دوم: گاهی ترس انسان از کبایری است که انجام داده و گاهی از گناهانی که برایش به صورت ملکه درآمده و شهوت و غضبی که در وجودش ریشه دوانیده ، و گاهی از حقوق مردمان بر او ، و گاهی از بی خبری از خدا به واسطه ی نعمت های زیادی که به او داده شده ، و یا خوف از استدراج و اندک اندک گرفتار شدن در دام غضب خداوند ، و گاهی از وقوع در گناه و یا رسیدن مرگ قبل از توبه و از شکستن توبه و گاهی از قساوت و سنگدلی و یا از اعوجاج و از راه راست منحرف شدن ، و یا از اطلاع خداوند بر پنهانی های او در حال معصیت ، یا از غفلت و یا از عدم قبول عبادات و رد مناجات می باشد.
گاه می شود که از این بیمناک است که مبادا او خدا را بخواند و جواب آید: لالبیک و لاسعدیک!
و یا از ضعف قوه و نیرویش از وفای به تمام حقوق خدا ، و یا از سوء خاتمه ی کارش بر خود بیمناک است.
خوف هر یک از سابقین در ایمان ، و صالحین و نیکوکاران، و طالحین و گناهکاران و عباد و زهاد و پرهیزکاران و راستکرداران و عارفان در هر یک از این مخاوف با یکدیگر اختلاف دارد.
کتاب اسرارالصلوة شیخ جلیل القدر میرزا جواد ملکی تبریزی/ترجمه رضا رجب زاده/ص 194و 195
منشأ شرمساری بنده در برابر پروردگار
منشأ شرمساری و حیا ، معرفت به عظمت پروردگار و نعمت های او ، و حقی که او بر گردن بندگان دارد و از طرف دیگر تقصیر بندگان نسبت به او و توجه به آفات عمل و عیوب نفس و حضور پروردگار است؛ زیرا توجه به این امور خواه ناخواه ، در حیا و شرمساری اثر می گذارد.چطور می شود که کسی توجه به این امور داشته باشد و خود را در محضر سلطانی بزرگ که نهایت احسان و انعام را در تمام مدت عمر بنده به او مبذول داشته، و در عین حالی که به تقصیر و سوء باطن او آگاه است با بزرگواری روی به او نموده و با بردباری در مقابل آن همه خطا باز او را به توبه و بازگشت به سوی خود فرا می خواند و به قبول توبه اش وعده می دهد و اونفس خود را که به گناه عادت نموده ، از قیام به پاسخ دعوت او کسل می بیند، از این همه لطف و مرحمت از طرف او ، و این همه خطا و گناه و روی گردانیدن از طرف خود ، اظهار شرمساری و حیا نکند.
این خصال شش گانه ای که ما بیان داشتیم ، لازمه ی همه ی نماز است گرچه برای بعضی از اجزای نماز خصوصیتی است که با بعضی از این خصال تناسب بیشتری دارد . به عنوان مثال حالت تشهد و سلام با حیا و رجا مناسب تر از غیر آندوست ، و حال قیام و رکوع و سجود با تعظیم و خوف مناسب تر است و برای هر جزو از اجزای نماز و هر قول و فعل از اقوال و افعال آن ، حالی مخصوص به ان هست؛ مثلاً حمد و تنزیه برای آمکه حمد می گوید و تسبیح می کند ملازم با حالتی مناسب با این دو صفت است. هم چنین برای کسی که می گوید : ایاک نعبد ، اخلاص لازم است . اگر تو گفتی: الحمدلله ، معنایش این است که جمیع نعمت ها از خداست و هرچه حمد و ثنا هست برای اوست و لازمه ی این گفتن این است که قلبت هم موافق با آنچه بر زبانت جاری می شود ، باشد و هنگام گفتن الحمدلله ، تمام نعمت ها را از او بدانی نه از وسایط.
اگر کسی حالش چنین باشد ، دیگر برای جلب نعمتی تملق نمی گوید و همچنین بقیه ی افعال و اقوال نماز !
کتاب اسرارالصلوة شیخ جلیل القدر میرزا جواد ملکی تبریزی/ترجمه رضا رجب زاده/ص 190و 191
منشأ حضور قلب در نماز چیست؟
از آنچه بیان داشتیم ،این نتیجه به دست آمد که منشأ حضور قلب و تفهم و دریافتن افعال و اقوال نماز ، همت و کمال نمازگزار است و منشأ تعظیم ، معرفت به عظمت ذات اقدس حق و جلال و بزرگواری او و علم به حقارت دنیا و نفس و خست و پستی آن دو ، و توجه به این حقیقت که او بنده ای مسخر و مربوب است که مالک نفع و ضرر و موت و حیات و برانگیختن خود نیست، می باشد.
اما هیبت: منشأش علم به عظمت خداوند ، و جنایات خود او و تفکر در آنچه به امم گذشته از آثار قهر و شدت سلطان خداوندی از عذاب و هلاکت دائمی رسیده و آن ها به خاطر رضای خدا آن ها را تحمل نموده اند ، می باشد.
منشأ رجا و امیدواری ، معرفت به لطف خداوند و رفق و عنایت او در معامله با بندگان و کرم و عفو و جود و بخشش و قدرت او ، و غنای ذات او از اینکه از معصیت بندگان خطاکار ،ضرری متوجه او شود و اینکه رحمت ذات اقدس حق بر غضبش پیشی دارد و هر کس که او را طلب کند ، بی جواب نخواهد ماند.
خلاصه ، معرفت به صفات جمالیه ی حضرت حق و رفتار نیکویش با مومنین و موحدین می باشد.
کتاب اسرارالصلوة شیخ جلیل القدر میرزا جواد ملکی تبریزی/ترجمه رضا رجب زاده/ص 189و 190
مجاهده ی بزرگ در نماز
مسأله ی رفع خطورات قلبی مشکل تر از این است که ما بیان داشتیم.
واقعاً که این بیماری و درمانش بسیار سخت و مشکل است ؛ زیرا خطورات ، ملازم با علایق و وابستگی های دنیایی است و بعضی از این امور برای ادامه ی زندگی انسان ضرورری است و ترکش جایز نیست.
همین علایق و وابستگی هایی که برای حفظ نفس و نوع ، از اعراض و امراضی که ملازم با عالم طبیعت است ضروری است ، همین هاست که شدت می یابد و انسان را به انحراف می کشاند .به همین خاطر است که هیچ کس نمی تواند از آن خلاصی داشته باشد ودر رفع آن مجاهده ای بس بزرگ لازم است وباید واقعاً به خدا پناه برد و اضطرار خود را در مقابل رفع این مشکل بر او عرضه داشت تا این که او با اسباب غیبیه و تابش سلطان معرفت بر قلب ، این مشکل را حل کند و خواطر و اشتغالات دنیایی از دل آدمی دفع نماید ؛ به گونه ای که قلبش تنها متوجه خدا باشد و هر آنچه را که غیر اوست فراموش نماید و حتی خودش را از یاد ببرد.
کتاب اسرارالصلوة شیخ جلیل القدر میرزا جواد ملکی تبریزی/ترجمه رضا رجب زاده/ص 188و
189
رأس هر خطا و گناه چیست؟
اصل این درخت ، محبت دنیاست و لذا آن حکیم الهی فرمود : محبت دنیا ، رأس و منشأ هر خطا و گناهی است .
پس آن کس که باطنش بر محبت دنیا سرشته شد و در پی کسب زینت های دنیایی برآمد و همّش پیوسته در پی تحصیل آن و اشتغال به حفظ و تکمیل آن است ، آن هم نه به حد ضرورت ، بلکه به خاطر محبت و لذت-که دنیای مذموم هم همین است که آدمی را از ذکر و یاد خدا مانع شود ؛ نه آنچه برای ادامه ی زندگی ضروری است .- چنین کسی نباید طمع داشته باشد که طعم محبت خدا را بچشد و لذت مناجات با او را آنچنان که زاهدان در دنیا در نماز و دیگر عبادات و طاعات خود می چشند دریابد؛ زیرا آنکس که به دنیا خوشحال شود ، به خدا و مناجات او خوشحال و مسرور نخواهد شد و همت آدمی متوجه چیزی است که روشنی چشم او در آن باشد .اگر در دنیا باشد، همتش هم در پی اوست و اگر در نماز باشد ، همتش متوجه او خواهد بود و علاج کامل این است.
ولکن آنچه را که ممکن است و میسور ، نباید به خاطر آنچه دشوار و سخت است ترک نمود و افراد ضعیف و عاجز امثال ما نباید به این خاطر که نمی توانیم به یکباره ریشه ی شهوات و خواسته های نفسانی را از عمق وجود خود برکنیم، مجاهده ی با نفس را به یکباره ترک گوییم ؛ بلکه سزاوار است که به هر اندازه که ممکن است در هنگام نماز ، قلب را متوجه نماز سازیم و آنچه باعث اشتغال قلب به غیر خدا می شود تا حد امکان کم کنیم.
خلاصه ی کلام ، آن که مسکن ها گرچه در ریشه کن نمودن ماده ی فساد و یا کمال نماز ، کارساز نیست ، ولی خالی از نفع نیست .چه بسا که در همین بین نفحه ای از نفحات الهی بر انسان وزیدن گیرد و همین کار اندک ثمره ی بسیار دهد.چون مجاهد در معرض نفحات رحمت حق تعالی است و از آن بسیار منتفع می شود .به خلاف آن کس که مأیوس از رحمت خدا و یا غافل از آن است که او را بهره ی کاملی از آن نخواهد بود و چه بسا که آن فرصت را ضایع سازد ، و در آخرت حسرتش افزون شود و در آن آتش حسرت معذب شود که باید از این خذلان و خواری به خدا پناه برد.
کتاب اسرارالصلوة شیخ جلیل القدر میرزا جواد ملکی تبریزی/ترجمه رضا رجب زاده/ص 187و
188
نمازگزاری که در لشگر شیطان است
آن کس که محبتش نسبت به دنیا افزون و علایقش بسیار شود ، به گونه ای که آن علایق مالک نفس او گردد و قلبش را در هنگام نماز به خود مشغول دارد ، بداند که از لشگریان شیطان است .چون دنیا مذموم و محبت آن چنان که در روایات آمده است رأس و منشأ هر خطا و گناهی است .چنین کسی را که محبت دنیا تا اعماق قلب و حقیقت و سر وجودش ریشه دوانیده ، مسکن هایی که برای رفع شهوت ها و محبت های ضعیف که تنها بر حواشی قلب اثر گذاشته نافع است ، سودی نمی بخشد .زیرا او هر چه که بخواهد قلب را به حضور در نماز و تفکر در افعال و اقوال آن وادارد ، شهوت ها و خواسته های نفسانیش او را به طرف خود می کشند و برای تحصیل و دستیابی به آن خواسته های نفسانی و رفع موانعی که در این راه قرار گرفته او را به خود مشغول می گردانند ؛ پس پیوسته او قلبش را متوجه نماز می سازد و شهوات او را به طرف خود می کشند ، تا اینکه نمازش به پایان رسد و تمام نماز در کشاکش بین او و شهوات و خواسته های نفسانیش سپری شده است .در نتیجه شیطان بر او غالب گشته است و مثل این ، مثل کسی است که زیر درختی نشسته و می خواهد درباره ی موضوعی خاص به تفکر بپردازد.تا بخواهد فکرش متوجه آن موضوع شود ، صدای گنجشک هایی که بر آن درخت نشسته اند ، فکر او را مشوش می کنند .او با چوبی آن ها را دور می سازد و باز دوباره تا می خواهد به فکر فرو رود گنجشک ها باز می گردند و او باز آن ها را با چوب می راند و پیوسته وقتش در این کار می گذرد .
چنین کسی را باید گفت که این مشغله ، تو را از آن کار اصلی باز می دارد و تنها راه خلاصی از آن این است که درخت را قطع کنی.شهوت ها وخواسته های نفسانی هم همین گونه است .آن گاه که قوی شد و در تمام وجود ریشه دوانید و شاخه هایش بسیار گشت ، افکار و خواطر را از وجوه مختلفی به خود جذب می کند ؛ همچنان که درختان بزرگ گنجشک ها را به طرف خود می کشند و این شهوت ها به منزله ی مغناطیس افکار پست و خاطره های زشت است.
کتاب اسرارالصلوة شیخ جلیل القدر میرزا جواد ملکی تبریزی/ترجمه رضا رجب زاده/ص 186و
187
موانع حضور قلب در نماز
اما موانع حضور قلب.این موانع بر دو قسم است:
یک قسم هست که با مسکن و تقویت جنبه ی مقابل دفع می شود ، و این مثل کسی است که اندکی از محبت دنیا در دلش باشد ولی نه به حدی که دنیا مالک نفس او شده باشد و دل نتواند از آن غافل شود.چنین مومنی هرگاه راه های حواس ظاهری را سد کند ، و موقع نماز مکان خلوت و تاریکی برای خود اختیار نماید تا این که چیزی که او را از تفکر و تدبر در نمازش باز بدارد نشنود و نبیند ، همین برای رفع مشغله های دنیایی و منع نفس از تفکر در آنچه بر اثر ملکات به خاطرش می آید ، کافی است.به شرطی که قبل از نماز ، آنچه را می باید انجام داده باشد و عظمت نماز و موقعیت خطیر آن و ایستادن در پیشگاه خداوند و خطر قبول و یا رد آن در نظرش باشد و نفس و قلب خود را از آنچه ممکن است در اثنای نماز او را به خود مشغول دارد فارغ گرداند.مثلاً اگر تشنه است قبل از نماز آب بیاشامد سپس به نماز بایستد تا نفس در حین نماز به یاد آب نباشد و همچنین بقیه ی موارد ، به طوری که قبل از گفتن تکبیرة الاحرام از هر جهت فراغت بال برایش حاصل شود و در نماز هر عملی را که انجام می دهد و هر ذکری که بر لب می آورد ، در ابتدا معنای آن قول و عمل را اجمالاً در نظر آورد و سپس با تدبر و تفهم شروع در آن عمل کند.
قسم دوم ، موانعی است که برای رفع آن ، مسکن فایده ای ندارد. بلکه مسهلی لازم دارد که ریشه ی مرض و اخلاط را قطع کند و ریشه ی شهوات و علایق دنیایی را از دل برکند که این علایق دنیایی بسیار است و آیه ی شریفه همه ی آن ها را در بر دارد :
زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاء وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ 1
ترجمه: در چشم مردم آرایش یافته است ، عشق به امیال نفسانی و دوست داشتن زنان ، و فرزندان و همیانهای زر و سیم و اسبان داغ بر نهاده و چارپایان و زراعت همه اینها متاع زندگی اینجهانی هستند ، در حالی که بازگشتنگاه خوب نزد خدا است.
کتاب اسرارالصلوة شیخ جلیل القدر میرزا جواد ملکی تبریزی/ترجمه رضا رجب زاده/ص 185و
186
1 سوره آل عمران آیه 14
اولین و مهم ترین همت نمازگزار
اولین و مهم ترین این ها همت انسان است .زیرا اگر آدمی هنگام انجام عملی بر انجام آن همت بگمارد ، قلبش هم نزد آن عمل خواهد بود ، چه بخواهد و چه نخواهد.بنابراین ابتدای اسباب این خصلت های شش گانه همت است و آنچه همت را پدید می آورد ایمان و تصدیق به این حقیقت است که سرای آخرت بهتر و پایدارتر ، و نماز وسیله ی دستیابی به آن است .پس هرگاه این ایمان برای آدمی حاصل شد ، همین ایمان ، همت را برای آدمی حاصل می سازد در صورتی که دنیا و محبت دنیا از حصول آن مانع نشود.زیرا مجرد ایمان ، مادامی که این ایمان با دل کندن از محبت دنیا تقویت نشود و مومن آن دسته از مسائل دنیایی را که دل را از آخرت و نماز به خود مشغول می دارد و هر فکر و ذکری را که برخلاف توجه به نماز است از خود دور نکند ، در بقای همت کافی نیست.زیرا کسی که چیزی را دوست بدارد بسیار یاد آن می کند و ذکر و یاد محبوب ، خواه ناخواه قلب را متوجه آن می سازد و از یاد غیر آن باز می دارد و برای همین هم هست که می بینی ما هرچه هم که کوشش کنیم ، می توانیم نمازی را بدون یاد غیر خدا بخوانیم .اما دل های سالم از محبت دنیا ، جمیع حالاتشان نماز و یاد خداست .بلکه روشنی چشم آن ها در نماز است و اصلاً این لذایذ دنیایی برای آن ها لذت نیست.
از این بالاتر اینکه ، آن ها دنیایی نمی شناسند و در این دنیا مشغله ای ندارند تا اینکه برای رفع آن نیاز به مجاهده داشته باشند . بلکه اینان بنابر آنچه در کتاب مصباح الشریعه آمده است ، چنین هستند که اگر لحظه ای قلبشان از یاد خدا غافل شود ، از شوق ، قالب تهی می کنند .بنابراین ، عمده در حضور قلب، همت و رفع موانع است .یعنی تبدیل محبت دنیا به محبت آخرت و یا محبت خدا.
کتاب اسرارالصلوة شیخ جلیل القدر میرزا جواد ملکی تبریزی/ترجمه رضا رجب زاده/ص 184و 185
تبلیغات 